نقد وبرسی فیلمی مورد قبول در این زمان

نقد فیلم :
عشقی که ما بین حمید(حامد بهداد) با رویا مطرح می شود منطق خود را از دست می دهد. شخصیت حمید که تا اینجا شناخت نسبتا مناسبی را درباره اش پیدا کرده بودیم به یکباره از هم می پاشد! پلیس بازی های دکتر مازیار مافی(بهرام رادان) بی حد و حساب افزایش می یابد و کسی به او شک نمی کند و پیگیر فعالیت های آشکار او نمی شود، فیلم سرعت مناسبی را که تا آنجا داشته از دست می دهد و به
یک باره ریتم تندی به خود می گیرد و ... . حمید خود را عاشق رویا مطرح می کند و بواسطه احساسی که از خود در بیان این عشق نشان می دهد ما آن را باور می کنیم و فریبش را می خوریم. اما این عشق و آشنایی و دوستی پس از فرار رویا از بیمارستان و پس از آن، دکتر مافی منطق خود را از دست می
دهد. زمانی که رویا بعد از مدتی به سمت دکتر بر میگردد و توجیه این کار بی کسی او و اعتماد نداشتنش به کسی عنوان می شود. در کنار این بی تفاوت بودن رویا در برخورد هایش با حمید می تواند گراهایی باشد که مافی به حمید مشکوک شود. از اینجا فیلم از بیننده جای می ماند. مخاطب می داند
همه چیز به حمید وابسته است اما با مسائلی روبه رو می شود که برای او مشکل گشا نیست. رویا در خوابی که در آن قرار است نفر چهارمی که کشته می شود را در جا و مکانی که اتفاق رخ می دهد، تصور و خیال کند، کارمند حمید را کشته می بیند در صورتی که ما هیچ گونه اطلاعاتی از آن فرد نداریم و چرایی این خواب را متوجه نمی شویم، یا دکتر مافی نامزد ندا را به عنوان کسی که عامل تمام اتفاق هاست می داند، و این اتفاق هم در حالی رخ می دهد که این شخص تنها در یکی دو سکانس نشان
داده می شود و چیزی بیش از این که او نامزد ندا بوده را به ما نمی رساند. این ها نشانه هایی است که به جای ایجاد تعلیق در شناخت عامل اصلی تمام جریانات اطلاعات غلط به مخاطب می دهد و موجب سردرگمی او می شود تا باعث گره افکنی در ذهن او برای پی بردن به آنچه اتفاق می افتاده. و در نهایت
پلیس بازی های دکتر مافی پس از کش و قوس فراوان و تحقیق ها و ضرب شتم با ترفندی نه از جانب خودش بلکه به واسطه ی استادش(افسانه بایگان) نتیجه می گیرد(حال چرا این ترفند زودتر استفاده نشده جای بحثی دیگر است)
نظرات شما عزیزان: